خرید بک لینک

خب اعدام شد ؛ آیا این جرم دیگر تکرار نمی شود؟ آیا یک روان پزشک او را دید و روانکاوی کرد که به ما بگوید چرا این اتفاق افتاد؟ حکم اعدام مشکلی را حل نمی کند. چه زمانی این موضوع را درک خواهیم کرد؟

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 16:15  توسط مترلینگ |

برچسب: نویسنده: حسین عابدی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 4:13

با دیدن فیلم عروسی مرضيه ابراهیمی، به مردان ایرانی امیدوار شدم، هنوز مرد با شرف در کشورم هست. آرزو می کنم تعداد چنین مردان مردی که انسانیت را پاس می دارند در این سرزمین زیاد شود که ایران برای آینده ی روشن سخت نیازمند بودن چنین مردانی است.

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۶ساعت 23:17  توسط مترلینگ |

برچسب: نویسنده: حسین عابدی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 4:13

به روزهای خوب آینده ایمان دارم. تلاشم را برای بهتر زندگی کردن و بهتر بودن چندبرابر می کنم. با این حال تنهایی این روز ها آزارم می دهد. یک حساب کاربری فيس بوک درست کردم اما محیط مناسبی نبود. آدم ها چقدر عجیب شده اند مرد شصت و پنج ساله ای ادعا می کرد با چهار زن سکس چت دارد!!!! و خانومش با این موضوع مشکل ندارد. جالب تر شغلش بود. سرهنگ نیروی هوایی!!!! هرچه پست می گذاشتم می پسنديد و نظر می گذاشت تا سر صحبت باز کند و پیشنهاد سکس چت بدهد!!!! مشمئز کننده بود! بعضی ها با سرعت نور برای لجن شدن پیش می روند! مرد ایرانی در رذالت و جهالت فرو غلطیده، و این وضعیت را با غرور و خودشيفتگی بیمارگونه ای بهترین می داند. اگرچه گاهی مردان باشرف هم پیدا می شوند اما انقدر کم هستند که نمی توان آنها آمار قابل توجهی دانست. باید کشور را از مردها پس گرفت لیاقت هیچ چیز را ندارند. + نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر ۱۳۹۶ساعت 18:37  توسط مترلینگ |

برچسب: نویسنده: حسین عابدی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 4:13

زمان کند تغییرات گذشت. الان زمان خیلی سریع پیش می رود و من در آستانه یک تحول بزرگم ترس از تنهایی اگرچه رنج آور بود اما تمام شد. اینک من رویین تنم! این روزها فراموش خواهند شد جوري که انگار اصلا نبوده اند.

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم مهر ۱۳۹۶ساعت 11:40  توسط مترلینگ |

برچسب: نویسنده: حسین عابدی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 4:13

چند هفته ای است که در فیسبوک با یک پسر افغانستاني آشنا شدم. اولین سوالش از من این بود آیا می توانم نظر شما را بخودم جلب کنم؟ بنظرتان می توانم کاری کنم که عاشق من بشوید؟ بنظرم سوالش کودکانه و مسخره بود، گفتم نه! هرگز! بعد شروع شد، با هم حرف زدیم. عکس رد و بدل کردیم و... تا اینکه یک روز برایم عکسی از کتابخانه اش فرستاد. توجهم خیلی بهش جلب شد. من عاشق مطالعه ام و او اهل مطالعه بود. با اینکه همه جا خوانده ام بعد از جداي نباید وارد ارتباط شد، ارتباط مان رنگ و بوی عاطفی گرفت. برایم مهم شد. راستش خواستم ببينم اگر نفرت و مرد ستیزی نداشته باشم،چه می شود؟ او فرسنگ ها از من دور است، و آسیبی به من نمی رساند، خب شاید نظرم درست نبود! برایش یک میلیون پول فرستادم تا بتواند در کلاس های زبان آمادگی تافل ثبت نام کند. دارم کمک می کنم بیاید ایران برای تحصیل، اما مي ترسم، می ترسم او کلاهبردار باشد، اگرچه همه ی زیر و زبر زندگی اش را فرستاده اما اشتیاقی به گفتگو با او دیگر ندارم. حس می کنم دروغگو و کلاهبردار است اگرچه دلیلی برای این گفته ندارم. کسی اينجا نیست که افغانستاني ها را از نزدیک بشناسد و بگوید چه جور مردمانی هستند؟ او خیلی تلاش می کند اعتمادم را جلب کند اما همش حس می کنم محبت او بخاطر گرفتن پول و فریب دادن من است!!!!!!این خیلی بد است که آدم بترسد از خوب بودن + نوشته شده در

برچسب: نویسنده: حسین عابدی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 4:13

صفحه بندی